فريد الدين العطار النيسابوري
125
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
چون نظر افكند بر شيخ آن نگار * اشك مىباريد چون ابرِ بهار ديده بر عهدِ وفاىِ او فكند * خويشتن در دست و پاى او فكند گفت « از تشوير تو جانم بسوخت * بيش ازين در پرده نتوانم بسوخت بر فكندم پرده تا آگه شوم * عرضه كن اسلام تا با ره شوم . » شيخ بر وى عرضهء اسلام داد * غلغلى در جملهء ياران فتاد چون شد آن بت روى از اهلِ عيان * اشكِ ياران موج زن شد در ميان آخر الأَمر آن صنم چون راه يافت * ذوقِ ايمان در دلِ آگاه يافت شد دلش از ذوقِ ايمان بىقرار * غم در آمد گردِ او بىغمگسار گفت « شيخا طاقتِ من گشت طاق * من ندارم هيچ طاقت در فراق مىروم زين خاكدانِ پر صداع * الوداع اى شيخِ عالم ، الوداع چون مرا كوتاه خواهد شد سخن * عاجزم عفوى كن و خصمى مكن . » اين بگفت آن ماه و دست از جان فشاند * نيم جانى داشت بر جانان فشاند گشت پنهان آفتابش زيرِ ميغ * جانِ شيرين زو جدا شد ، اى دريغ قطرهاى بود او درين بحرِ مجاز * سوىِ درياى حقيقت رفت باز